(این نوشته مربوط به وبلاگ آلوچه خانم می باشد )
دو روز است جانم در آمده برای جایی گذاشتن این نوشته. نمی دانم اینجا بالا بیاید یا نه. دسترسی به هیچ چیز نداریم. لطفا اگر قابل خوانده شدن است به هر طریق منتشرش کنید.
ما شرق نشین ها، که در کشتی غول پیکر و بی ضربان و تند پیمای دنیای امروز، هنوز نشسته بر یک تخته پاره ایم اسیر موج و گردابی چنین هائل. ما که هیچ نداریم غیر از هیجان و تحقیر و گیجی. ما که قرار است قرن ها عقب ماندگی از دنیا را در سالی و دهه ای و ماهی جبران کنیم و تاوان دادنش هم انگار ناگزیر است.
داشتیم زندگیمان را می کردیم. بد و تلخ و سنگین و ناروا. اما زندگی مان را کردیم. تا رسیدیم به گردنه یک انتخاب دیگر، می خوانی انتصاب دیگر هم بخوان.
موج شدیم و شور شدیم و خروشیدیم که می خواهیم بتوانیم. می توانیم بخواهیم. به هم ریختیم. جمع شدیم. تفریق شدیم. تکثیر شدیم. شور و هیجان شدیم. به خیابان ریختیم بی جنگ و خشونت. با شادی و رنگ. تحقیرمان کردند رفقای شکل خودمان.
انکارمان کردند متعصبان قدرت در خشاب. پوزخند کردند راهمان و امیدمان را. اما ما خواستیم خواسته مان را از تنها راه مدنی موجود بیان کنیم. با هم.
انگار این بار این قدر رشد کرده بودیم و آن قدر سبز شده بودیم که تاریخی ترین هم زبانی آفریده شد. و به بدوی ترین و خشن ترین شکل انکار و تحقیر شدیم. و امروز گیج و مبهوت مانده ایم که چه شد؟ چرا؟ مانده ایم که این چه بازی خوردنی بود؟ این چه کاری بود کردیم؟ و باز هم رسانه دیکتاتور انکارمان می کند و فحاشی می کند. رفقای تحریم گر هم همین کار را می کنند. مثل قبل. فقط همین عوض نشده.
می خواهم از این بهت بیرون بیایم . از این یاس. می خواهم سعی کنم نگاه کنم بدون هیجان و بدون تعصب. و فکر کنم. امروز این را که می نویسم خطرش بازداشت است به شیوه آدم ربایی. شعار که می دهم خطرش گلوله است از دو متری. سبز که می پوشم خطرش باتوم و چاقو است بدون هشدار. پس اگر این ها را که می گویم نقد می کنی و می خندی، لااقل تکیه نده به صندلیت. لااقل لیوانت را زمین بگذار و صاف بنشین. به احترام خونها و جانهایی که کنارمان ریخته و رفته.
وقتی گفتیم ما تغییر می خواهیم نه انقلاب، گفتند این نظام تغییر پذیر نیست. با انتخاب اصلاح نمی شود. امروز می گویند دیدید؟ آن روز می گفتیم غیر از این می ماند به خیابان رفتن و گلوله خوردن. امروز آن رفقا را نمی بینیم کنارمان. می شنوم که هم صداها می گویند خطا کردیم و بازی خوردیم که رای دادیم و شرکت کردیم. چرا رفقا؟ در بهت روز اول و دوم می فهمیدم این جمله را. اما حالا؟ باور دارید که اشتباه کردیم؟ فکر کنید.
اگر همه ما نمی رفتیم پای آن صندوق، امروز چه خبر بود؟ کسی می گفت حکومت کودتا؟ کسی می گفت حق مردم؟ کسی می گفت ایران شبیه رییس جمهورش نیست؟ کسی باور می کرد می شود روبروی زور ایستاد، هر چه قدر هم زیاد باشد؟ ما اولین هم صدایی را روز جمعه تجربه کردیم. و این یک هم صدایی ساده و اتفاقی نبود. و امروز ما کوتاه نیامده ایم. آن طرف قضیه هم. اگر می خواهید از این بهت در بیایید شاید این چند جمله کمک کند.
برای درست جنگیدن باید جنگ را و ماهیتش را و طرفینش را بشناسیم. می گویند
موسوی سال 67 چه می کرد؟ کروبی چه می کرد؟ رضایی چه می کرد؟ چه فایده ای دارد در قالب این حکومت تغییر کردن؟ چطور می توانی الله اکبر بگویی؟ چطور خرافات سبز را می چسبانی به خودت؟ مثل 57 گولتان می زنند.
این بدیهی است که جنگی دراز هست بین دین و مخالفت با دین. این که من کدام طرفم را اجازه بدهید به خودم مربوط باشد. اگر جنگ شما امروز این است، پس تکلیفتان معلوم است. بهت چرا؟ اگر طرف دینید چاقو بردارید و بزنید. اگر آن طرفید هم سنگر بگیرید پشت پنجره و بی صدا بخندید به تار و مار شدن ما. اما جنگ من این نیست. جنگ ما این نیست.
ما می جنگیم روبروی دروغ. روبروی ابتذال. روبروی قانون شکنی. روبروی تعصب کور. دختر جوان محجبه کنار دست من. مرد کراوات زده روبرو. زن خانه دار پشت سر. پیرمرد مومنی که هم صحبتم شده میان جمعیت و اشک می ریزد و ذکر می گوید و نفرین می کند ظالم را. او الان بهترین هم صف من است. من این قدر از سیاست می فهمم که وقتی پشت پیشرویی می ایستم تا آخر پشتش را خالی نکنم. موسوی هرچه بوده، هر چه هست یا کروبی یا حتی برادر محسن پاسدار، امروز بیشتر کنار منند تا تو ، رفیق تحریمی بی خاصیت. تو برخلاف همه ادعاهای بزرگت کوچکتر از آنی که حتی کنار دست بچه های کوچک سر کوچه جرات حس کردن این همدلی را از نزدیک داشته باشی. و تو چقدر شبیه آن تفنگ به دست قایم شده پشت پنجره فحش می دهی. و چقدر شبیه دوربین خاموش رسانه قدرت. شما چقدر شبیه همید. جنگ ما جنگ دین و بی دینی نیست. جنگ منطق و بی منطقی است. جنگ ما است در این جمعیت با هر که این جمعیت پشتش را لرزانده و کف به دهانش آورده.
ما صدها هزار نفر از کنار بزرگترین مرکز بسیج خیابان آزادی آن روز گذشتیم. فضای بازش پر از لباس شخصی و گارد و پلیس بود. ما زنجیر سبز درست کردیم روبروی این ستاد. نگذاشتیم کسی نزدیک شود، توهین کند، تحریک کند. شعار همدلی دادیم. وقتی رفتیم پلیس و بسیجی را به آغوش کشیدیم و گفتیم که جنگ نداریم. آنها هم گفتند. آقای پلیس حواسش نبود. چشم می گرداند و می گفت پسر خودم هم انگار این جا است. می دانم آن که غروب آتش کشید به مردم او نبود که در آغوش من بود و آن که آتش زد ساختمان را ما نبودیم. این شمایید که می خواهید مملکت را به آتش بکشید. شمای این طرف و شمای آن طرف.ما گفتیم اهل جنگ نیستیم. اما الان به توی متعصب این طرف و توی متعصب آن طرف می گویم اهل کوتاه آمدن هم نیستیم. اهل ناامید شدن هم نیستیم. مطالباتمان معلوم است و به هیچ قدرتی هم باج نمی دهیم و با هیچ کس هم پدرکشتگی نداریم نیامده ایم برای کوبیدن دین یا بی دینی. ما می رویم برای گرفتن حق مان. برای پیگیری ناحقی ها. برای خون هایی که ریختند و توهین هایشان. من متعقدم این جغرافیا خوب یا بد، چند دهه را در چند روز پشت سر گذاشت و بزرگ و بالغ شد.فقط تویی که جا ماندی دوربین قدرت. و تو تحریم گر تحقیرگر ملت. و تو چاقو به دست کور برادر کش. و تو که فکر و ذکرت محو کردن الله اکبر است. محسن رضایی و مهدی کروبی و میرحسین امروز با همه سوابقشان از تو به من نزدیک ترند. باور کنیم که صف دوست و دشمن ما روشن شده و تغییر کرده. اگر آن تفنگ روبرو دهان باز کند، این پیرمرد مومن و من گلوله می خوریم نه تو. و دنیا را من خبر کرده ام، نه تو. پیرمرد مومن کنار من مرا تفتیش نمی کند و من هم او را. تو برو خود را باش مفتش! و شما رفقای هم صدای ناامید. آزادی هزینه دارد. خون می خواهد. ما که نخواستیم خون کنیم. پس ناامید نشویم. پشیمان نشویم از کاری که کردیم. اگر میرحسین بی دردسر آمده بود امروز صدایمان را دنیا می شنید؟ امروز این همه با هم بودیم؟ ناامید نباشید. نترسید. به هیچ وجه اسیر خشونت نشوید. کینه را سر مخالف نریزید. آرام باشید. از درگیری و آشوب فاصله بگیرید و به کسی که پشتش ایستاده اید اعتماد کنید. او اولین کسی است که میدان را خالی نکرده. بگذارید این هم صدایی به جایی برسد. ما تا همین جا هم برنده ایم. مواظب خودتان و سلامتتان باشید. ما آرامش را پس می گیریم. مثل حق مان. مثل پرچممان. شاید بخندید. اما هنوز می گویم. اندکی صبر... سحر نزدیک است. من شش سال پژوهشگری کرده ام. می دانم کم است. اما باور کنید کافی است. ما حتی اگر سرکوبمان کنند زنجیری را شکسته ایم و آغوشی را یافته ایم.
گفته بودم راضیم که جای انگشتم بر گلوی ابتذال بنشید و خسته اش کنم. چرا ناراضی باشم حالا که جای انگشتم بر پیشانیش رسوای عالمش کرده و نفسش را بریده ام. مرا می توان سرکوب کرد، اما کاری که کرده ام را نه. می ماند تا ابد. تا ایران هست. ما ممکن است بشکنیم، اما ممکن نیست سر خم کنیم یا خشونت کنیم. ما ایرانیم. پیگیر و نجیب و سبز و زخمی.
- به چیزم !
- چرا ؟
- چه فرقی میکنه بابا تو ام حالت خوشه !
- نه دیوونه الان وضعیت فرق میکنه هر کی رای نده انگار به احمدی نژاد رای داده !
- خب داده باشه ! بازم چه فرقی میکنه !؟
- یعنی میگی بازم احمدی نژاد رییس جمهور شه ؟
- بشه یا نشه یکی دیگه بشه کلا به حال من و تو چه فرقی میکنه ابله ؟
- حالا میبینی چه فرقی میکنه !
- دروغ محضه ! همه رفتن به موسوی رای دادن بعد با کمال وقاحت اونم با این همه تفاوت احمدی نژاد بشه ؟ مگه میشه ؟
- بابا تو فقط تهرانو میبینی روستایی و شهرای کوچیک که مثل تو نود سیاسی ندیدن ! مثل تو هر روز تو خیابون بزن و برقص نداشتن بدبختا فقط میبینن احمدی نژاد میاد میره یک استادیوم تو شهرشون زیاد میشه ! موسوی چه میشناسن بیچاره ها !
- چرت و پرت نگو بابا ! همه ایران به موسوی رای دادن معلومه که تقلب شده ! بابای دوستم با مامان یکی دیگه از بچه ها هر دو مدیر مدرسه ان ! هر دو میگفتن تو حوزه های ما موسوی سه چهار برابر بیشتر رای آورد ! اصلا رو همین گزارشا بود که موسوی اعلام پیروزی کرد دیگه !
- چمیدونم والا!
- هر چی سطل آشغال تو خیابون بوده سوزوندن ! شیشه های بانک سرکوچه رو هم شکوندن ! کلا تو محل یدونه عابر بانک سالم نداریم ! دمشون گرم !
- خب حالا گیریم که تقلبم کردن و هر چی ! وقتی دیگه اعلام کردن فلانی رییس جمهور که دیگه حرفشونو عوض نمی کنن ! نه واقعآ انتظار داری مثلا بیان بگن وای وای وزیر فلان یا مسئول فلان تقلب کرده بود مردم ببخشید رییس جمهور موسویه نه احمدی نژاد !
- پس چی ؟ نه به همین راحتی بیان تقلب کنن ! رای مردم چی؟ ۴۰ میلیون رفتن رای دادن فکر کردی که چی ؟ رفتن که احمدی نژاد نشه !
- بابا مردم بدبخت چی ؟ دیروز همکارم تعریف میکرد دوستش یک خانمه که بچه کوچیکم داره تو خیابون گرفتنش قاطی مردم اینقدر زدنش و فحشش دادن بنده خدا از ترس خودشو خیس کرده ! این چیزا جیگر آدمو کباب میکنه فکر کن خواهر و مادر خودت تو خیابون گیر یک حیوونایی مثل اینا بیفتن !
- آره دیگه مگه به همین راحتی نزدن یک مشت دانشجو رو لت و پار کردن مگه به گفته خودشون نزدن ۷ نفر و کشتن ! اینا رحم ندارن که !
- کاری به اینکه کیا هستن یا رحم دارن یا ندارن ندارم ! میگم اگه بخوان مسایل امنیتی و حکومتی رو به خطر بندازن مطمئن باش که از این بدترش اتفاق میفته !
- بالاخره باید برای رسیدن به خواسته هامون خون ریخته بشه تا حقانیت ملت اثبات شه !
- آخه خون کی ؟ مردم بیچاره ؟ دانشجوها ؟
- چی میشد اگه اعلام می کردن موسوی رییس جمهور شده و تقلب نمی کردن ؟
- هیچی لابد طرفدارای احمدی نژاد میریختن بیرون که رای من کو ؟
- دیروز ولیعصر نمی دونی چه خبر بود حال کردم !
- امروز کجاست ؟
- هفت تیر !
- فردا کجاست !؟
- امروز میگن !
- تا کی قراره اینجوری باشه !
- تا وقتی که .... تا وقتی که رییس جمهور ... یعنی خب تا وقتی که احمدی نزاد ...
- تا وقتی که کلی آدم بدبخت بمیرن و بعد کلی دختر و پسر جوون تو خیابون کتک بخورن و تا وقتی که یک سری نه نه و بابای بدبخت بچه هاشون غیب بشن و تا وقتی که موسوی و رهبر و احمدی نژاد دستور وحدت بدن و تا وقتی که همه این خراب کاریا کار منافقین کور دل بشه و دسیسه دشمنان خارجی و ...بعد !
- چی ؟
- هیچی .
به نظر شما قراره چه اتفاقی بیفته و نتیجه این اتفاقات چه خواهد شد ؟؟؟؟؟
پ.ن: نظرات بدون تایید است.
عکسهای ادامه مطلب را ببینید .
ادامه مطلب
در مورد پرونده یک آقا میتونم چیزی به شما بگم؟ بگم؟ نه… بگم؟!
هزینه انتخاباتی احمدی نژاد را چه کسی می پردازد؟!
288میلیارد تومان هزینه تبلیغات احمدینژاد؟
درخواست 20 میلیارد تومانی برای ارسال پیامک های کروبی دریافت نکرده ایم

جهت پاسخ به اتهامات وارده در مناظره جنجالی پاسخ منفی داد، محسن هاشمی رفسنجانی، فرزند آیتالله هاشمی رفسنجانی در نامهای سرگشاده به رئیسجمهور فعلی، نکات مهمی را به وی متذکر شد.يادم نميرود نوجوان كه بودم، هر چند هفته يك بار همراه مادر براي ملاقات پدر به زندان ميرفتيم. آن موقع به انقلابيوني كه عليه شاه فعاليت ميكردند، خرابكار ميگفتند. يك بار در زندان متوجه شدم، پدر سعي ميكند آثار شكنجه را پنهان كند و خود را آسوده و راحت نشان دهد. آن روزها تحمل شكنجه وحشيانه ساواك براي انقلابيون دلپذير بود، چرا كه براي هدفي بزرگ ميجنگيدند و اين شكنجهها برايشان حلاوت داشت.
انقلاب كه پيروز شد، انقلابيون بر مصدر كار نشستند و هركس مسئوليت مهمتر و بزرگتري داشت، بيشتر هدف تهاجم ضدانقلاب قرار ميگرفت. بخشي از تهاجم دشمنان، بسترسازي نرم و آهسته براي بياعتماد كردن مردم به انقلابيون بود. سال 59 هنگامي كه آقاي هاشمي براي سخنراني به شهر تبريز رفته بود، ماركسيستها و منافقين، پلاكاردهاي زيادي در شهر نصب كردند و ايشان را سرمايهدار، داراي باغهاي پسته، فئودال، ارباب و... خواندند. اثر اين تبليغات سوء به حدي بود كه ايشان نتوانست سخنراني كند.
نقش ممتاز ايشان در تثبيت انقلاب، اداره و ختم جنگ، انتخاب رهبري، بازسازي، سازندگي و كنترل بحرانها، دشمنان را در پرداختن و بال و پر دادن به شايعات جريتر كرد. خانواده ايشان نيز هدف تهاجم قرار گرفت و هر روز مطلب تازهاي مانند كارخانه خودرو، املاك خارج از كشور، هواپيمایي و... كه حاصل تخيلات شايعهسازان بود، ساخته و به سرعت و وسعت پخش ميشد. رسوب اين شايعات به تدريج بستر بزرگي از اتهامات كذب را فراهم آورد.
آقاي احمدينژاد
در انتخابات سال 84، شما با سوار شدن بر موج بستر شايعاتي كه در طول سه دهه عليه آقاي هاشمي و خانواده ايشان شكل گرفته بود، به اصطلاح پيروز شديد. چهار سال ضعيفترين كارنامه دولتهاي پس از انقلاب را برجاي گذاشتيد. جهش غيرمنتظره آقاي موسوي در نظرسنجيها و ايجاد موج فراگير در پشت كردن به دروغ و گرايش به صداقت، اردوگاه شما را به حدي نگران كرد كه باز به فكر استفاده از همان اهرم موج سواري بر بستر شايعات دشمن ساخته افتاديد.
شبههافكنيهاي شما در جلسه مناظره تلويزيوني با آقاي موسوي وادارم كرد تا براي آن صحبتهاي غيرمسئولانه پاسخي دهم، گرچه ميدانم شما بهتر از همه به پوچ و واهي بودن آن ادعاها واقف هستيد اما ميل به ماندن درقدرت، شما را از انصاف و تقوا دور كرده است.
برادر عزيزم سيدعليرضا بهشتي فرزند شهيد مظلوم بهشتي، در مقالهاي مينويسد:
«نگرانيام از تكرار تاريخي است كه خود شاهد آن بودهام. شيوهاي كه به كار برده شد، صحنه فراموش نشدني 14 اسفند 59 را تداعي كرد و تلخكامي انتخاب كسي كه با استفاده از شيوههاي تخريبي و هتاكانه، افشاگريهايي كرد كه با تكيه بر اسناد جعلي، ترور شخصيتي رهبران انقلاب و ياران نزديك امام را هدف گرفت و تا هفتم تير و هشتم شهريور اتفاق نيافتاد، يكه تاز قدرت و پيروز ميدان مينمود. رئيسجمهوري كه سخنانش مملو از پردهدريهايي بود كه خوراك روزمره بنگاههاي خبرپراكني ضدانقلاب را فراهم ميكرد. آنچه از آن روزها به عنوان سند افتخاري باقي ماند، راست قامتي جاودانگان تاريخ است. آنچه به يادگار ماند، هوشياري همگاني بود كه تا سالها راه را بر ترور شخصيتي افراد بست. آنچه در تاريخ ثبت شد، اقدام شجاعانه نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي در جهت تصويب عدم كفايت رياستجمهوري بود كه با تصميم تاريخي امام در عزل او در آميخت و آنچه بر تارك تاريخ انقلاب ما خواهد درخشيد، پيروزي اخلاق بر بد اخلاقي است.»
آقاي احمدينژاد
خود نيك ميدانيد كه شايعات مربوط به خانواده رفسنجاني يك روزه ايجاد نشده است و از همان اوان انقلاب با شروع فعاليت ضدانقلاب و سلطنتطلبها، افراطيوني چون گروه فرقان، گروههاي ماركسيستي و... حالا شما در تكميل و تداوم شايعات نقش داشته و داشتيد. حفظ و تداوم قدرت چقدر ميارزد كه به خاطر آن حاضريد مطالبي را بر زبان آوريد كه بيش از هركس ديگري به واهي بودن آن واقف هستيد. آيا جلب آراي مردم به هر قيمت ممكن با ادعاهاي دينداري شما، سازگاري دارد؟
آقاي احمدينژاد
جنابعالي براي عوام فريبي ميگویيد آقاي هاشمي اشرافيگري را در حاكميت رواج داد. آيا شما زماني كه در كنار ايشان، حكم استانداري گرفتيد، اين اشرافيگري را حس نميكرديد و اكنون پيدا شده است؟ چطور در آن موقع به مجيزگويي ميپرداختيد و ميگفتيد نام هاشمي در تاريخ ايران ميدرخشد و اكنون هتاكي ميكنيد؟ زيرا كه متوجه شدهايد، اقبال مردم به رقيب شما است و عطش بيحد به قدرت، عوام فريبي به هر قيمت ممكن را برايتان موجه ساخته است!

اين بزرگترين جنايت است كه شايعات دروغ را در حجم وسيعي براي كساني كه امكان دفاع در سيما را ندارند، طرح و پخش كنيد. مومن آن است كه با مدرك صحبت كند نه اين كه روي بستر شايعات، مانند ضدانقلاب اتهامات كلي بزند. بايد بگوئيد كجا فسادي از ما ديدهايد. نه اين كه با يك جمله كه «پسران رفسنجاني چه ميكنند» ، روي بستر شايعات راي جمع كنيد.
آقاي احمدينژاد
شما خوب ميدانيد كه من 12 سال است هر روز بعد از نماز صبح تا پاسي از شب در مترو فعال هستم و توانستهايم تاكنون بيشتر از 105 كيلومتر و 60 ايستگاه مترو بسازيم و 700 واگن را در خطوط مترو فعال كنيم و 2 ميليارد سفر را ساماندهي نماييم.
اگر مرا به عنوان مفسد ميشناختيد، چرا در دو سالي كه شهردار تهران بوديد و من مديرعامل مترو بودم و سه معاون شما (بهبهاني، سعيدلو و عليآبادي) عضو هيات مديره مترو بودند، با من برخورد نكرديد. بلافاصله بعد از انتخابات نيز استعفا دادم، اما نپذيرفتيد. چرا در طول چهار سالي كه رئيسجمهوريد، هيچ اقدامي نكرديد و مدارك خود را به دستگاه قضائي نداديد.


آقاي احمدينژاد
شما كه مدعي ارائه ليست اموال خود هستيد، بعيد است ندانيد كه ما ليست اموال خود را سه بار به قوه قضائيه دادهايم. يك بار در سال 68، يك بار در سال 72 و يك بار در سال 76 و مگر آيتالله يزدي رئيس وقت قوه قضائيه در نماز جمعه نگفت كه اموال ما نسبت به قبل از انقلاب كمتر نيز شده است. پس چرا دروغ ميگویيد و عوامفريبي ميكنيد.
آقاي احمدينژاد
شما در مقابل ديدگان دهها ميليون بيننده تلويزيون با آبرويم بازي كرديد. چگونه ميتوانيد پاسخ خدا را بدهيد؟ چگونه خود را به عنوان مسلمان به مردم معرفي ميكنيد، در حالي كه ميدانيد حتي اگر يك نفر به خاطر حرفهاي بياساس شما نسبت به من بدبين شود، در آتش جهنم خواهيد سوخت. چگونه ميخواهيد جبران كنيد؟ قطعاً نميتوانيد و... شما خوب ميدانيد كه ثروت و قدرتي كه ما را به آن متهم ميكنيد وجود خارجي ندارد، لذا جرات اهانت به استوانه انقلاب اسلامي حضرت آيتالله هاشمي را پيدا كرديد و خود را اينگونه شجاع قلمداد ميكنيد.

در 8 روزنامه، 7 خبرگزاري و 50 سايت اينترنتي وابسته كه معلوم است هزينههاي آن از كجا تامين ميشود ، ادعا ميكنيد كه ستاد انتخاباتي نداريد. در همين رسانهها، مرا به دروغ متهم به فعاليت انتخاباتي در مترو به نفع آقاي موسوي ميكنيد. چرا به جاي رقابت با آقاي موسوي، با دروغپردازي و عوامفريبي، فضاي انتخابات را هاشمي – احمدينژادي ميكنيد. براي اين كه ميخواهيد دوباره از بستر شايعات موجود در كشور عليه هاشمي، كه به خاطر جانفشاني براي انقلاب اسلامي در طول 30 سال ايجاد شده است، سوءاستفاده نمایيد و براي خود راي دست و پا كنيد.
آقاي احمدينژاد
فرض كنيد كه با دروغگويي و دروغپردازي و تهمت به امثال من و ديگران كه جز خدمت به اسلام و كشور، كار ديگري نكردهايم، راي هم اضافه كرديد. مگر اين راي براي شما حلال است. اين حق الناس است و حتماً در آخرت جز آتش دوزخ براي شما نتيجه ديگري نخواهد داشت.
امام علي عليهالسلام ميفرمايد: «كسي كه از راه شر (دروغ و تهمت) به پيروزي دست يابد، در حقيقت مغلوب است.»
در فرازي از نهجالبلاغه آمده است: «كارگزاران دولتي را از ميان مردمي باتجربه، باحيا و از خانداني پاكيزه و با تقوا كه مسلماني با سابقه درخشاني دارند انتخاب كن زيرا اخلاق آنان گراميتر و آبرويشان محفوظتر و و طمعورزيشان كمتر و آيندهنگري آنها بيشتر است.»
در خاتمه از رهبر معظم انقلاب تقاضا ميكنم دستور رسيدگي به مراجع ذيصلاح بدهند كه منظور واقعي آقاي احمدينژاد در مناظره تلويزيوني چه بوده است؟
تا سيهروي شود هركه در او غش باشد
و السلام عليكم و من اتبع الهدي
محسن هاشمي
ادامه مطلب
آقا ما هر کاری می کنیم این جو انتخابات مارو گرفته ولم نمی کنه ! هر چی میخوایم یک پست بی مزه راجب عمه خانمی و دوران مدرسه ای چیزی بنویسیم اصلا یادمون نمیاد . البته ملتم الان سرشون گرمه به همین چیزا دیگه خداییش این مناظره ها واسه خودش کلی نود و فردوسی پوره دیگه ! خلاصه علی الحساب یک چندتا از این عکسا و خبرو و ... داشته باشین تا انشاله بعد از انتخابات بیام یا خودمو ضایع کنم شما حال کنین یا دیگه از فک و فامیلمون مایه بزاریم!
نامه تونی بلر به احمدی نژاد همراه با ترجمه!!!












-در نظر سنجی پست قبل شرکت فرمایید.
