هردم از این باغ بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد . حالا منو مسخره می کردین ؟ چرا لخت بودنو دوست دارم ؟ اولندش که همه آقایون لخت بودنو دوست دارن ! چه در مورد خودشون چه در مورد خانمها !!!!
تازشم پرسیده بود دوست داری به جزیره لختی ها بری منم زدم آره دوست دارم
خب خداییش باحاله دیگه همه از کوچیک تا بزرگ و قد و نیم قد !!!! آدما رو میگم دههههه
! بعد راه میرن ! تکون میخورن! قرار نیست که منم لخت بشم قراره من نیگاه کنم ! تازه من لختم بشم با این همه پشم ! چیزی معلوم نیست که! تازشم هی من می گفتم منم حساس هیچکی باور نمی کرد دیدین من چقدر احساساتیم ! دلم قد یدونه گونجیشک می مونه
!
تازه اصلا لزومی نداره من از خودم دفاع کنم چرا؟ چون هاله جان مثل شیر اینجا نیشسته ! هر کی از من ایراد بگیره انگار داره هاله رو مسخره می کنه ! گفته باشم . دیگه مرگ و زندگیتون دست خودتونه بنده مسئولیتی ندارم ! تازشم من از روز اول میدونستم این آبجی هاله چقدر مهربونه چقدر دوست داشتنی ! منو هاله همشم با هم تفاهم داشته بودیم ! همیشه الکی با هم دعوا می کردیم که شما ها سرتون گرم شه !
راجب دوئل کردن سر مدونا هم باز با هم به تفاهم رسیدیم قرار شد هاله جان مدونا شه من برد پیت!![]()
بعدشم این تسته شاید یکم ضعیف باشه ولی خیلیم نزدیک جواب میده مثلا به عمو حمید گفت پرستار ولی خب عمو حمید دکتره آخه باید وسط بشینه
!
البته بعضآ اشتباهم پیش میاد دیگه مثلا" به همین خاطراتونه خودمون گفته بود آنجلیا جولی ! بیچاره از اول عمرش تا حالا بالاتر از فاطمه معتمد آریا بهش نگفته بودن ! الان از اون روز توهم زده ! خودش اینقدر متعجب شده بود اصلا از نظر گذاشتنش معلوم بود دستاش چجوری میلرزیده! ![]()
به نوشا هم گفته بود مشاوری البته تاکیدش بیشتر روی "ور" بود ! که معنیش میشد فرد مورد ور زدن واقع شده
!
تاژه شما فکر کنین اگه این تشت نبود کشی میفهمید مودی ژون از خودمونه باباژون! بابا مودی ژان دمت جیژ آبژی تو چیز دود کردنی نمونده نزده باشی بابا ما هنوژ تاژه کاریم با مرام!![]()
البته در مورد مانی من فکر کنم بعضی از سئوالا رو از عمد برعکس جواب داده ببینه چی میشه! ولی خب این تست قهار تر و زبل تر از این حرفاست و همونطور که در نتیجه مانی مشاهد میفرمایید پس از انتساب کلی القاب هنرمندانه و شاعرانه و ... در آخر به جد از مانی درخواست کرده که بس کنه! مانی جان دیگه به خاطر خدا قسمت داده برادر ببخشید ولی کاریش نمیشه کرد بی خیال شعر شو
! البته شعر با پیشوند و پسوند گفتی هم زیاد اشکالی نداره! ![]()
بقیه هم که مثل سیری جان وهستی جان و... که کلا" از بیخ وبن بی خیال نتیجه شده بودن ! انشاله در تستهای بعدی جبران میکنیم !![]()
بعدن نوشت : عکسهای +۱۸ جوجه بی استخوان در عکس منتخب روز ...(با تشکر از اقا مهرداد (آشنایی با یک معلول قطع نخاع))
بازیگر
(تاثیر گذار، برون گرا، آرمان گرا، احساسی )
|
تو یک تیپ "بازیگر" هستی. جذاب، با شخصیت، با اعتماد به نفس و قوی زیر بار فشار مشکلات و سختیها. تو یک برون گرایی که اراده قوی دارد که ترکیب این دو صفت با هم به این معنی است که با مردم بسیار خوب رفتار می کنی و در عین حال اجازه نمی دهی که فرصتهای خوب به هیچ قیمتی از دستت برود. بهت تبریک می گم! مطمئنم که اون بیچاره هایی که برای رسیدن به اهدافت لهشون کردی، هیچ وقت متوجه نشدند و یا حتی حس نکردند که چه بلایی ممکنه به سرشون اومده باشه. تو لخت بودن را دوست داری! به هر حال، تو استعدادهای خلّاق فوق العاده ای داری، و ضمنا اغلب بجای منطق و عقل به حرف قلبت گوش می کنی. با وجود جاه طلب بودنت، روحیه و شور و نشاط بالای تو می تواند دوستان و ستایشگرهای زیادی را برایت به ارمغان بیاورد، و یا میتواند افراد کم جرات را بترساند که فاصله شان را با تو حفظ کنند. ممکنه که تو "مدونا" باشی! نوشته بالا نتیجه یک تست شخصیت سنجی در مورد JOJO است. اینکه نظراتش تا چه حد درسته بعدآ می گم ولی چیزی که الان میخوام بگم اینه که میخوام از شما ها خواهش کنم بروی لینک زیر برید و در این تست شخصیت سنجی شرکت کنید و بعد نتیجه رو در نظرات و یا در بلاگ خودتون قرار بدین . من حدس میزنم نتایج جالبی بدست بیاد ! هواستون باشه هر کی خودش نتیجه شخصیت سنجیشو نذاره مجبور میشم خودم براش حدس بزنم !
* این لینک رو عباس ترکان برام فرستاد. ** اگه تو نتیجه بدست آمده دوست نداشتین کسی قسمتی رو بدونه ، اشکالی نداره ! خودتون سانسورش کنید.
پ.ن.1: پست بعد چه شود ! پ.ن.2: هواستون باشه من لخت بودن را دوست دارم !!!
|
تمجید :
آقا عجب جاییه این چابهار به به !!!
توصیه :
اگه کسی برای خرید میخواد بره چابهار نره! اگه کسی واسه تحصیل میخواد بره چابهار بره! اگه کسی به دنبال یک زندگی با آرامش محض می گرده بره ! اگه کشی میخواد بره شفا کنه بره! اگه کسی ماموریت فرستادنش چابهار غلط میکنه نره!
سوغات چابهار :
چایی و پتو !!!!
آب و هوا :
گرم و شرجی ولی مطبوع البته در این موقع از سال که بنده بسیار دوست میداشتم . دریای بسیار آرام و زیبا و کم عمق در فاصله بسیار زیاد از کنار ساحل !
مناطق دیدنی :
قلعه پرتقالی ها – سواحل زیبا جهت شنا و ... – مراکز خرید و منطقه آزاد که البته فقط به درد دیدن میخوره نه خرید !
JOJO در چابهار :
جای همگی دوستان بسیار خالی ! جای بسیار آرام و زیبایی است آقا جان این چابهار . ما که خوشمان آمد ! باورتون میشه تو کل شهر چراغ قرمز یک عدد وجود داره که اونم خاموشه ! مردم بسیار مهربان و خونگرم و مهمون نوازی هم داره که با اون لباسهای بلوچی خاصشون همه جا هستند و همه کار می کنند! مدیر اداره یا آبدارچی ! موتور سوار یا راننده آژانس و... همه با لباسای بلوچی چهره های سبزه و سیاه ولی بسیار آرام و خونسرد و مهربان! در مراکز خریدشم چیز به درد بخوری پیدا نمیشه از خودشون که پرسیدم اینجا سوغاتی چی میخرن همون چایی و پتو رو معرفی کردند به یک مغازه داره هم گفتم حاجی جون مادرت از کجا جنس میاری راستشو بگو ؟! خندید گفت از تهران ! یک روزم با این رانندمون راه افتادیم بریم دریا میگفت من 5 ساله چابهار زندگی میکنم دریا نرفتم شنا ! گفتم بابا من ده روزه اینجام همش منتظر بودم کارم تموم شه روز آخر برم دریا ! بعد ما رو که برد واسه شنا خودش زودتر از من لخت شده بود بره تو آب !!! میگفت بعد 5 سال بالاخره تو ما رو کشوندی تو آب !!! اینقدر هم پیاده تو آب رفتیم جلو که یکم عمیق شه خسته شدیم دیگه وسایلمونو نمی دیدیم یعنی اگه کسی میومد وسایلمونو بدزده فقط میرسیدیم واسش دست تکون بدیم آخر سر به این نتیجه رسیدیم که فایده نداره بهتره همونجا سر جامون بشینیم !!! یک دانشگاه بین المللی داره چابهار که جای با کلاس و مجهزی به نظر میومد و ظاهرا" هم توسط یک زوج پرفسور انگلیسی هم تاسیس شده ! دانشجوها هم همه از قشر مستضعف ! آقا دل آدم کباب میخواست ! جنب دانشگا یک شهرک نقلی بود که بهش می گفتن منطقه ویلاها !!! همه ویلایی تو مایه های نمک آبرود ! کلا جای باحالی ! بود! گفتم اینجا آدم پولدارا زندگی می کنند دیگه ؟ گفتن آره آدم پولدارا و دانشجوها!!! یکی از تاکسیا میگفت نعوذابالله عصرا دانشجوهای دختر و پسر و میبره لب ساحل در نقاط دور از دسترس ! و دو سه ساعات بعد می ره دنبالشون! البته من حدس زدم میرن لب آب تحقیق علمی می کنند !
بی ربط :
دیشب عمه جان منزل ما بودند به همه شما و دوست دارانشون سلام مخصوص رسوندن تا ساعت دو و نیم نصف شب بنده نیشستم یک سوتی بدن ایشون نشد که نشد ! کلا" دیشب عزمشو جزم کرده بود سوتی نده !
پ.ن.1: در مورد این انتخاب برترین بلاگ و این حرفا چند تن از دوستان لطف کردند نظر خصوصی گذاشتند و پرسیدند که من دوست دارم تو کدوم قسمت به من رای بدن ! بنده از همین جا اعلام می کنم تو لیست بلاگفا هر چی دنبال عراجیف و خضع البلاط گشتم نبود! اما از اونجایی که 4 نفر از دوستان مهربان دیگر (الهی JOJO قربونشون بره) لطف نموده اند به ما در زمینه طنز رای داده اند از این رو دیگر عزیزان هم که دوست دارند به ما رای بدهند در همین زمینه لطف بنمایند! البته شایان ذکر است که بنده مسلمآ خودمو منتخب در هیچ زمینه ای نمی بینم و عمرنات پتاسیم اگه بنده طناز و طنز نویس باشم ! اما هدف بنده از شرکت در این رقابت دعوت شدن در مراسم پایانی (البته اگه وجود داشته باشه ) هست و لاغیر !!! که البته بنده اگر هم منتخب نشم خودم بدون دعوت از رو در و دیوار و اینا میام !!! البته به عنوان همراه آست یا مودی یا سیری یا عمو علی یا... میرم دیگه خدا رو شکر ما هیچی نداشته باشیم دوست منتخب زیاد داریم !
پ.ن2: بابت محبتها و نظرات دوستان عزیز سپاسگزارم و مجددآ بابت عدم پاسخ دهی به الطافشان پوزش می طلبم.
بعدن نوشت ۱ : عکس منتخب روز (سینما جمهوری تهران دیروز در آتش سوخت!)
بعدن نوشت ۲ : اولین سرود ملی ایران در زمان ناصرالدین
شاه (بسیار زیبااست.)
شنوندگان عزیز ...بینندگان عزیز ... خوانندگان گرامی صدای ما را از کنار آبهای نیلگون خلیج همیشه فارس می شنوید . ما زنده و سالم هستیم و به کوری چشم دشمنانمان هنوز در قید حیات می باشیم و تمامی شایعات مبنی بر وفات و همچنین پیوستنمان به جمع مرغان ! را به شدت تکذیب نموده مشت محکمی بر دهان مفسدان و ساده اندیشان سود جو خواهیم زد و تا خون در رگ ماست بلاگفا مامن ماست!!!
همانطور که قبلآ اعلام داشته بودیم در انجام ماموریت های محوله می باشیم و ملالی نیست به جز دوری از اینترنت ! که فقط در حد تایید نمودن نظرات سروران و عزیزان در دسترس می بود لیک پس از خواندن نظرات و شایعات برخی !!! در این ساعت از روز آدینه فرصت را مغتنم شمردیم تا عرض ادبی نموده باشیم به پیشگاه خوانندگان عزیز!
در این مدت که ما در این قسمت از وطن همیشه گلگون در کنار دریاهای نیلگون به سر می بریم شما را هیچ غمی نباشد و هیچ ناراحتی از این که شما نمی توانید برای وطن مفید باشید بر دل ننهید چرا که شما با رفتن به اینجا و رای دادن به وبلاگ برادر عزیزمان یادداشتهای یک سرباز معلم جنوبی او و کوچک مردان و زنان عزیز بوشهری را در انتخاب برترین وبلاگهای جهان مساعدت نموده و باشد تا با حضور ایشان در آلمان و کسب مقام در دویچه وله آلمان افتخار دیگری باشد برای ایرانیان عزیز !!!
پ.ن.۱: تکبیر!!!!!!
پ.ن.۲: مواظب خودتون باشید تا من برگردم .![]()
![]()
![]()
.
پ.ن.۳:
اطلاعات مرتبط و کامل تر :
و هم اکنون که آغاز به نگارش این پست نموده ام با قلبی آکنده از مهربانی و دلی بدور از کینه با نام یگانه خالق هستی با آنکه خود بر کرده خود واقفم به قول آقایم این جام زهر را می نوشم و به درخواست خوانندگان عزیز تر از جانم ! جان و پیکر خود را با دو دست بر طبق اخلاص نهاده باز می گوییم حقایق آن منزل منظور را باشد که لبهای عزیزانم بار دگر متبسم گردد بابتش!
- کار از کار گذشته بود دعوت را قبول کرده ام با تمام ترسی که از دیدنش داشتم اما حس هم نوع گرایی بر ترس چیره شده بود هنوز یک شانس باقی بود ! شانسی که به واسطه احتمال طول کشیدن کلاس آست می تونست حسن ختامی باشه برای این دلهره و دو دلی ! ساعت حدود ۷ بعد از ظهر بود صدای زنگ موبایل منم به ویبره انداخت نام آست رو مونیتور کوچک موبایل :
الو سلام آست !
سلام آری جان !
من کلاسم تموم شده بیام دنبالت بریم ؟
نمی دونم آست جان هر چی شما بگی (این آخرین بار بود که می تونستم شانسمو امتحان کنم!)
پس اگه موافقی من تا یک ساعت دیگه ....یگه .....گه ....ه ......ه ............
تموم شد !
تمام اون حرفا یادم میومد!
جوجو ناجان ....جان ...ان.....ن...
یک بار دیگه از این حرفا بزنی می کشمت....کشمت...شمت...مت......ت....ط...
دیگه امیدی نبود ! یک ساعت بد تازه متوجه شدم که تو این یک ساعت لباسمو پوشیدم و اومدم تو ماشین آستم یک نیگاه به آست انداختم ... هنوز صدا ها رو نمی شنیدم !!! دیدم روش به طرف منه ..! لباشو داره مثل ماهی تکون میده یک لحظه صدا ها رو شنیدم دیدم داره میگه مگه نمی خوای شیرنی بخری ؟ میخوای تو بشین من برم !؟ گفتم نه ! نه ! انگار برای خودم حلوا خریده بودم ! آست اینقدر کوچه پس کوچه رفت که اگه الان بهم بگن خونه نزدیک تهرانپارس بود یا صادقیه نمی تونم بگم! رسیدیم !
مسافت طولانی حیاط را تا رسیدن به درب ورودی از لای درختهای خوف ناکی طی کردیم تا به درب رسیدیم (البته بعدآ آست گفت این تیکه رو توهم زدی !) درب باز شو و داخل راهرو شدیم یک آن فکر کردم مردم ...! و این راهروی خوف ناک و تاریک بی شک منتهی میشه به قعر جهنم ! اما در کمال تعجب دیدم داریم از پله بالا میریم (فکر کردم این تیکه هم توهمه بعدآ ولی آست گفت نه عین حقیقته!) بعد از طی کردن چند طبقه یک نور کوچولو توجهم رو جلب کرد یک نور که تاریکی شخصی در میان نور دیده میشد!
حقیقت تصورات من زنی سی ساله بود نه کمتر نه بیشتر ! قد بلند حتی هم قد آست! موی ....!!! (با عرض پوزش چون نامحرم هست نمی گم البته چادر سرش بود!!!) چهره ای ماه به مهربانی مهر ماه !!!! عینکی اینقدری (اینکه منظور از اینقدری بزرگه یا کوچیک به عهده خوانندگان است!) که بر مهربانیش افزوده بود ! و لبخندی که باورمان نمیشد ! از واهی بودن تصوراتمان بسی خشنود گشتیم اصلا دلمان می خواست از ذوقمان بپریم در آغوشش که ناگهان چشممان بر جمال مهربانتری باز شد و او کسی نبود جز مامان مودی ! با مهربانی دو عزیز استقبال شدیم و وارد خانه گشتیم ! چشممان روشن شد برجمال مانی ! و نوگل عزیز ! خیلی جالب بود ما شش نفر بودیم ولی مثل که ۷ نفر بودیم(بعدآ آست گفت منم این توهمو داشتم) !!! چاق سلامتی ها و ابراز نظر ها در مورد قیافه و شکل و شمایل ها که به پایان رسید حرفها تمام شد نه که تمام وجه مشترکاتمان مجازی بود در دنیای حقیقی کم آورده بودیم ! خدا آست و از ما نگیره انشاله! دمش گرم ! تو این چند دقیقه ای که ما داشتیم ساکت تعارف می کردیم آست سلام و علیکی با ظرف میوه و شیرنی کرد و بعد لب به سخن گشود جای شما خالی عین اینکه وبلاگ روزمرگی گویا شده باشه ! آست می گفت ما می خندیدیم ! بعضآ منبری هم حرف میزد (دقیقآ مثل بلاگش که وسط پست ها یهو میاد شعر میگه و حدیث می سازه!) کمی بعدتر از آدرس دادنهای مودی پشت تلفن ملتفت گشتیم مهمان عزیز دیگری نیز در راهست ! بنده خدا مهمانان پس از آدرس دادنهای مودی بعد از دو سه ساعت موفق شدند خانه را بیایند ولی افسوس که تا ۳۰ کیلومتری اطراف خونه مودی اثری از گل فروشی نیست ! (احتمالا بدلیل وجود مامان مودی تو اون منطقه دیگه نیازی به گل نیست!) و از این رو مهمانان سه ساعت بعد از یافتن منزل مودی آمدند ! عمو علی چهره ای بسیار مهربان بسیار خوش صحبت و بسیار دلنشین . مهربانی و احساس قشنگش اینقدر هست که وقتی برایمان از خاطرات کودکیش تعریف می کند چند ثانیه سکوت می کند تا بغضش را فرو بدهد . حمیدرضای مهربان ! گویی همیشه لبخند مهربانش را یر لب دارد ! از جاده می گوید راه طولانی رانندگی طاقت فرسا و خواب همسفرانش! و کامی که حق صحبت کردن را به بقیه سپرده و هرزگاهی حرفی لبخندی و ... ! مودی بر می خیزد تا با مامان مودی مقدمات شام را برچینند ! همه مشغولند ! نگاهم به طرف آشپزخانه مودی است با این که همه چی مرتب به نظر میاد یک حالت غریبی وجود داره! نا خودآگاه یاد دوران مجردی خودم میفتم که وقتی مهمانی برایم می رسید هرچی وسط اتاق بود می چپوندم زیر تخت و هر چی تو آشپزخونه بود تو کابینتا و خلاصه در یک چشم به هم زدن خانه میشد دسته گل! دیدم مودی با لبخندی در حالی که حواسش نیست ! (فکر کنم داشت واسه مامانش ناز می کرد!) در کابینتی که درست رو به من باز میشد و گشود که چیزی بردارد! هنوز هم چیزی را که دیدیم باور نمی کنیم ! صد رحمت به کمد آقای ووپی ! به جرات یک نیسان بار از همان کابینت کوچک به بیرون پرتاب شد ! من هر چی فکر می کنم نمی فهمم چجوری در یک ثانیه مودی تمام آن وسایل رو تنها با یکدست رو هوا جمع کرد و در کابینت رو بست ! من که نیم خیز شده بودم تا اولین نفری باشم که کامی رو از زیر آوار می کشم بیرون !!! اما به خیر گذشت ! به هر حال شام هم صرف شد بسیار بسیار لذیذ بود هر چی مودی پرسید خوشمزه نشده؟ ما گفتیم چرا بابا جان خوشمزه است به پیر به پیغمبر مودی جان خوشمزه است همش خوبه مگه باور می کرد ! (فکر کنم اتفاقی بود که باور خودش هم نمی شد!) . تمام شد عمو علی حمیدرضا و کامی عازم منزل بودند و بایستی زود تر راه میافتادند من و آست هم به اتفقشان از حضور مودی عزیز و مامان مودی مهربان خداحافظی کردیم و اولین حرکت انتهاریمان پس از خروج از درب حیاط روشن شدن سیگارها و دوپینگ نیکوتینی بسیار جذابی بود ! خلاصه مودی رو هم که زحمت کشیده بود تا دم در اومده بود با هزار ترس تو تاریکی اون راه پله رها کردیم و گپی مردانه تر و پایان سیگار و خداحافظی .
خاطره ای خوب و ماندنی از ملاقات با دوستانی سابقآ مجازی که به همت مودی عزیز به حقیقت دلهایمان پیوستند !
دیدار تک تک دوستان بسیار باعث شادمانی و بالندگی بنده بود بالخص آشنایی حضوری با مودی مهربان و مادر عزیزشان که بسیار زحمت کشیده بودند و ما را مجذوب مهربانی و مهمان نوازی خودشان کردند.
پ.ن. ما بدلیل ریسک بالای نوشتن این متن چند روزی متواری خواهیم بود !!! یعنی در ماموریت بسر خواهیم برد احتمالا" دسترسی به دنیای مجازی مقدور نباشد لیک در اولین فرصت نظرات عزیزان را رویت خواهیم نمود و متبلذ خواهیم گشت
!
ایام بکام ! (چیه؟ فکر کردی فقط خودت کپی رایت داری!)
ما یک رفیق آبادانی داریم که یک مادر بزرگ پیر داره که همه فک و فامیل و در و همسایه این بنده خدا رو به اسم نه نه آبادانی میشناسن ! این نه نه آبادانی تلفیقی از حرارت و گرمای جنوب به اضافه حس خالی بندی آبادانی به همراه کلی نصایح و خرافات سنتی جنوب و حتی تمام ایران ! خلاصه در یک کلام از حرف زدن با این پیرزن شیر زن خسته نمی شی بعضآ حرفهایی می زنه که انگشت به دهن می مونی و بعضی وقتها هم از این تیکه های خرافاتی و ... که خدایی بعضی وقتها همچین با دلیل و مدرک حرف میزنه راجع بهشون که کفت می بره! برات تعریف می کنه مگه جرات داری بگی بابا این حرفا کدومه؟ اینا خرافاته ! اگه از این حرفا زدی ! نزدی! مثلا یک بار ما رفتیم خونه اینا و از در که وارد شدیم مدل مجید سوزوکی گفتیم السلام علیک یا نه نه آبادانی ! گفت سلام پسرم چطوری ؟ وُوی ای چنه کنج لبت ؟ گفتم نه نه تب خال زدم گفت خوُ ای که کار نِداره !!! انگشتت بکن تو گوشت کثافتش بیار بیرون بمال ریش خوب میابو (بمال روش خوب میشه) ! ما رو میگی گفتیم نه نه آخه نه نه ات خوب نه نه که خودتی بابات خوب چه ربطی داره قربونت گفت وُوی ای حرف نزنی ها!!! این کثافت گوش تا حالا زدی به زبونت ببینی چه تلخه هان همی دیگه همو دوای تب خاله بمال یالا بمال ببینُم !!! خلاصه مگه بی خیالم میشه اینجور وقتا هر چی گفتیم بابا گوش ما تمیزه کثافت نداره گفت بمالش در میاد .آخر سر انگشتمونو در آوردیم مالیدیم رو تب خال تا بی خیال شه ! یک بارم میگفت هر کی گل مژه بزنه (از این جوش گنده ها که زیر پلک میزنه) اگه بره تو دستشویی در هنگام انجام عملیاتش سه بار بگه سنده سلامت می کنم خودمو غلامت می کنم گل مژه خوب میشه !!!! حالا ما هر چی سعی کردیم بفهمیم چه ربطی هست بین غلام سنده شدن و خوب شدن گل مژه چشم چیزی عایدمون نشد ! یک بارم برده بودنش دکتر ٬ دکتره گفته بود نه نه چند سالته ؟ گفته بود نمی دونم مادر یادم رفته نمی دونم بیست سالمه سی سالمه !!! دکتره گفته بود نه !!! نه نه جان اشتباه می کنی شما دوازده سالته ! به دکتره گفته بود وای مادر تو چقدر بلایی!!! یک بارم نیشسته بودیم تو بالکن خونه همین رفیقمون داشتیم هوا میل می نمودیم و نه نه هم اومد بشینه قلیون بکشه اونم چه قلیونی بابای رفیقمون یک قلیون یک متری داره از این توتون خفنا هم میزاره روش که بوی جوب میده! شلنگ هم که نداره یک چوب بلند داره میزاره لب دهنش جالبیش اینه که دودم نداره! یک بار ما میخواستیم از این قلیون معمولیای خودمون بکشیم همچین داد زد سرمون گفت پاشین جمعش کنین این بچه بازیارو میخواین بکشین بیاین همینا رو بکشین !!! خلاصه نه نه اومد نیشست چوب و که گذشت لب دهنش بابای رفیقمون سر قلیونو برداشت که مثلا" ذغالشو عوض کنه حالا نه نه هم که تو باغ نیست داره واسه خودش قلیون میکشه سر قلیونم دست بابای رفیقمون منم خنده ام گرفته اومدم بگم رفیقم گفت چیزی نگو ببینیم خودش میفهمه حالا ما هی میخندیم اینم می کشه !!! باباش برگشت فهمید چه خبره در حالی که سر قلیون دستش بود یک نیگاه به ما کرد که داریم می خندیم یک نیگاه به نه نه کرد که حس گرفته داره قلیون می کشه ! گفت نه نه بسته حالت خراب میشه بده دست جوونا گفت ای بابا جوونم جوونای قدیم من یک ساعت دیگه هم بکشم حالم بد نمی شه اینا که بوش بهشون میخوره خراب میشن ! رفیقم گفت نه نه منم این قلیونی که تو داری میکشی سه روز بکشم حالم بد نمی شه چون سرش دست باباس ! نه نه تازه دو زاریش افتاد چه خبره بیچاره اینقدر شاکی شده بود که بهش نگفتیم ! خوراکشم کارای خاص کردنه ! یعنی کافیه مثلا" یکی خار ماهی تو گلوش گیر کنه ! همین داداش کوچیکه رفیقمون یک بار خار ماهی رفته بود تو گلوش تا دو تا سرفه کرد داد زد بدینش به من بدینش به من حالا ما هم کف کردیم گفتیم بزار ببینیم نه نه چی کار می کنه آقا در یک چشم به هم زدن دستش تا مچ رفت تو حلق بچه حالا با خیال راحت انگشتاش داره اونجا دنبال خار می گرده هر چی میگیم بابا خار یارو اومد جلو چشش تا تو خار ماهی و در آری بی خیال میشه مگه ول می کنه ولی خدایی آخر سر یک خاری از تو گلوی این بدبخت در آورد کفمون برید. خودشم اینقدر از مردن و قبرستونو این حرفا می ترسه که باور کردنی نیست کافی یک کوچولو سرما بخوره ضرتی میفته تو جاش و های های حالا گریه نکن کی گریه کن ! که ووووی وووی ووووی من دارم میمیرم برین همرو خبر کنین من دارم میمیرم نه نه آبادانی مرد هر چی میگن بابا نه نه تو اگه بمیر بودی تا حالا صد تا کفن پوسونده بودی گوشش بدهکار نیست میگن بابا اصلا عزراییل پروندتو گم کرده تو همین الانشم قاچاقی زنده ای باز ووی ووی کردنش به راهه!!! از دم قبرستون بخوای رد شی اینم تو ماشین باشه هی قر میزنه که بجنبین الان من میمیرم !!! الان حدود سه ساله خواهرش مرده بهش نمی گن میترسن بفهمه از ترس بمیره! بسه دیگه طولانی شد !
پ.ن:عکس منتخب روز فراموش نشه!!!
خواستیم پست بنویسیم دیدیم حال و حوصله مان سر جاش نیست حالا کجاست بماند . فعلا" شما به بزرگواری خودتان ما را عفو نموده با دیدن عکسها و خواندن آرشیو سر خود را گرم نمایید که دست خالی از اینجا نروید که خدای ناکرده مدیون نشویم تعطیلات خوش بگذره ! بریم ببینیم تو این یکی دو روزه چه خبر می شود بیایم بنگاریم .
راستی پریروز هم بالاخره خودمان سوتی دادیم بزارید این را بگوییم بعد برویم : در ماشین فاز موزیک گرفته بودیم سر یک کوچه خواستیم وارد خیابان یک طرفه بشویم از این رو همانطور موزیک را بلند بلند با خود می سراییدیم سمت راست را نیگاه نمودیم دیدیم یک عدد تریلی از دور می آید دلمان به رحم آمد گفتیم بگزاریم این گنده بک رد بشود بعد ما برویم از این رو در حال نظاره تریلی با صدای بلند آهنگ بند تومبانی مهرشاد را می خواندیم و یک نمور قر هم می دادیم . یک لحظه احساس نمودیم دو عدد سایه رو سرمان است و برگشتیم و برای اولین بار در طول آن لحظات سمت چپمان را نیگاه کردیم و دیدیم از قضا یک فروند مادر و دختر که می خواستند عرض کوچه را طی بنمایند دلشان به رحم آمده و منتظرند که ما رد بشویم اما متعجبانه دارند با چشمان از حدقه در آمده به صدای انکرالصوات ما گوش همی فرا می دهند و تکانهای کله و بعضآ کمر ما را می نگرند خودمان آنچنان منفجر شدیم از خنده که مادر و دختر نیز در پی ما ترکیدند و سه انسان دلرحم در پاسی از شب هار هار می خندیدند تا تریلی رد شد و ما گریختیم.
عکسهای بسیار جالبناک و زیبا از خانم های هنرپیشه ایرانی که بعید می دانیم برخی از آنها را دیده باشید و دیدنشون رو به شدت توصیه می نمایم !
